سمنوئی که در دلش غم داشت

وبگردی آمانداسان- شعری زیبا از سید حمیدرضا برقعی، تقدیم به ساحت نورانی حضرت زهرا(س)

سمنوئی که در دلش غم داشت

 

هی به ساعت نگاه می کردم
زنگ آخر چقدر دیر گذشت


کودکی های من پی آن عطر
با چه شوقی به خانه برمی گشت


در و همسایه را بدون صدا
یک به یک می کشید در کوچه


داشت مانند لی لی خواهر
عطر آن می دوید در کوچه


گریه در گریه شعله در شعله
پای درد دل همه می ماند


سمنوئی که روی دیگ مسی
زیر لب داشت چارقل میخواند


در صف اشک و آرزو و امید
مثل هر دفعه آخری بودم


دست من گرم هم زدن اما
خود من جای دیگری بودم


صورتم سرخ می شد و می ریخت
شعر از چشم های ساکت من


مادرم داد زد حمیدرضا
ته نگیرد تمام زحمت من


بچه ها را به سوی خانه کشید
سمنوئی که در دلش غم داشت


رنگ و رویی گرفت و شیرینیش
نمک روضه را فقط کم داشت


حاج ملا بدون وقفه بخوان
روضه ای را که بی مقدمه است


دل آتش گرفته ی مردم
داغ دار عزای فاطمه است


حاج ملا که هق هق نفسش
گوشه ی شور بود و افشاری


مجلسی را به گریه می انداخت
با همان شعرهای تکراری


(سینه ای کز معرفت گنجینهء اسرار بود
کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود)


فاطمه آن که قطره ی باران
خورده نان و نمک از احساسش


رزق و روزی آسمان و زمین
گندمی بود زیر دستاسش


کام اهل محله شیرین شد
همه رفتند و خانه آرام است


زندگی را به من تعارف کرد
کاسه من که غرق بادام است


آخرین کاسه را که پر می کرد
مادرم گفت هر چه هست از اوست


زندگی با محبت زهرا
مثل شیرینی همین سمنو است…


سیدحمیدرضابرقعی

 

 

مطالب از سراسروب

درباره معصومه ولایتی

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

آموزش وردپرس | قالب وردپرس | افزونه وردپرس