آشیو برچسب ها:رمانهای عاشقانه،رمان،رمان قرار نبود۱،قسمت اول،ترسا و آرتان،آمانداسان

رمان قرار نبود۲۲

رمان قرار نبود۲۲   قسمت بیست و دوم،قسمت آخر آرتان با اشاره پرسید کیه و من زیر لبی گفتم: – نیماست …گوش رو گذاشتم دم گوشم و جواب دادم:- الو ..- سلام ترسا …- به سلام ماه داماد …. رفتی ...

ادامه مطلب »

رمان قرار نبود۲۱

رمان قرار نبود۲۱   قسمت بیست و یکم مثل برق و باد دو ماه گذشت … بیچاره آرتان! … شاید هم بیچاره ترسا … خیلی سعی کرد باهام رابطه برقرار کنه ولی من … شاید فوبیا پیدا کرده بودم … ...

ادامه مطلب »

رمان قرار نبود۲۰

رمان قرار نبود۲۰   قسمت بیستم آرتان قبل از اینکه چشماشو بازکنه دکمه دوربین رو فشار داد و سپس چشماشو آروم باز کرد … آهنگ نانسی به نرمی شروع به ضرب گرفتن کرد و من نرم نرم شروع کردم به ...

ادامه مطلب »

رمان قرار نبود۱۹

رمان قرار نبود۱۹   قسمت نوزدهم تمام طول راه خودمو زده بودم به خواب … حقیقتا حوصله اخلاق گند آرتان رو نداشتم … با توقف ماشین چشم باز کردم و متوجه شدم جلوی در باغ ایستادیم و منتظریم در باز ...

ادامه مطلب »

رمان قرار نبود۱۸

رمان قرار نبود۱۸     قسمت هجدهم بعد از خوردن ناهار نیلی جون و سوره میزو جمع کردن و نذاشتن من دست به سیاه و سفید بزنم وقتی هم که اصرار کردم دست منو گرفت توی یکی از دستاش دست ...

ادامه مطلب »

رمان قرار نبود۱۷

رمان قرار نبود۱۷   قسمت هفدهم سانسور که ایستاد دو تایی رفتیم بیرون. رفتم سمت ماشین و گفتم: – خداحافظ آرتان … منتظر بودم خونسردانه بگه … خداحافظ! ولی در کمال تعجب صدام کرد: – ترسا … کیفمو شوت کردم ...

ادامه مطلب »
آموزش وردپرس | قالب وردپرس | افزونه وردپرس